کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 186

بایزید گفت: او عجب داشت.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 183

    گفت: اگر مسلمانی این است که بایزید می کند، من طاقت ندارم. و اگر این است که شما می کنید، آرزو نمی کند.

    #
  2. 184

    نقل است که روزی در مسجدی نشسته بود. مریدان را گفت: برخیزید تا به استقبال دوستی شویم - از دوستان جبار عالم.

    #
  3. 185

    پس برفتند. چون به دروازه رسیدند ابراهیم هروی بر خری نشسته می آمد بایزید گفت: ندا آمد از حق به دلم او را استقبال کن و به ما شفیع آور. » گفت: اگر شفاعت اولین و آخرین به تو دهند هنوز مشتی خاک بود.

    #
  4. 186

    بایزید گفت: او عجب داشت.

    انتخاب‌شده
  5. 187

    پس چون وقت سفره درآمد، مگر طعامی بود خوش. ابراهیم با خود اندیشید که شیخ این است که چنین خورشهای نیکو خورد.

    #
  6. 188

    شیخ این معنی بدانست. چون فارغ شدند دست ابراهیم بگرفت وبه کناری برد، و دست بر دیوار زد. دریچه ای گشاده گشت و دریایی بی نهایت ظاهر شد.

    #
  7. 189

    گفت: اکنون بیا تا در این دریا شویم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 186 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.