نثر · شماره 233
پس از مدتی نیامد که او را بدزدی بگرفتند. و هردو دستش جدا کردند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 230
گفت: روزه نتوان گشاد. شقیق گفت: روزه بگشای و مزد یک ساله بستان.
# - 231
گفت: نتوان گشاد.
# - 232
بایزید گفت: بگذار که او رانده حضرت است.
# - 233
پس از مدتی نیامد که او را بدزدی بگرفتند. و هردو دستش جدا کردند.
انتخابشده - 234
نقل است که شیخ یک روز در جامع عصا بر زمین فرو برده بود، و بیفتاد بر عصای پیری آمد. آن پیر دو تا شد و عصا برداشت. شیخ به خانه او رفت و از وی بحلی خواست. و گفت: پشت دو تاکردی در گرفتن عصا.
# - 235
نقل است که روزی یکی درآمد، و از حیا مساله ای پرسید، شیخ جواب داد و آنکس آب شد. مردی درآمد، آبی زرد دید، ایستاده گفت: یاشیخ! این چیست.
# - 236
گفت: یکی از در درآمد و سوالی ازحیا کرد. من جواب دادم. طاقت نداشت چنین آب شد از شرم و بعضی گویند که آنکس جنی بود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 233 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.