کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 234

نقل است که شیخ یک روز در جامع عصا بر زمین فرو برده بود، و بیفتاد بر عصای پیری آمد. آن پیر دو تا شد و عصا برداشت. شیخ به خانه او رفت و از وی بحلی خواست. و گفت: پشت دو تاکردی در گرفتن عصا.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 231

    گفت: نتوان گشاد.

    #
  2. 232

    بایزید گفت: بگذار که او رانده حضرت است.

    #
  3. 233

    پس از مدتی نیامد که او را بدزدی بگرفتند. و هردو دستش جدا کردند.

    #
  4. 234

    نقل است که شیخ یک روز در جامع عصا بر زمین فرو برده بود، و بیفتاد بر عصای پیری آمد. آن پیر دو تا شد و عصا برداشت. شیخ به خانه او رفت و از وی بحلی خواست. و گفت: پشت دو تاکردی در گرفتن عصا.

    انتخاب‌شده
  5. 235

    نقل است که روزی یکی درآمد، و از حیا مساله ای پرسید، شیخ جواب داد و آنکس آب شد. مردی درآمد، آبی زرد دید، ایستاده گفت: یاشیخ! این چیست.

    #
  6. 236

    گفت: یکی از در درآمد و سوالی ازحیا کرد. من جواب دادم. طاقت نداشت چنین آب شد از شرم و بعضی گویند که آنکس جنی بود

    #
  7. 237

    نقل است که شیخ گفت: یکبار به دجله رسیدم. دجله لب به هم آورد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 234 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.