نثر · شماره 263
گفت: من به حضرت بودم و تو را ندیدم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 260
در حال از جانب خراسان آتشی بیامد. چنانکه هراسی در لشکر کفار افتاد و لشکر اسلام نصرت یافت.
# - 261
نقل است که مردی پیش شیخ آمد. شیخ سرفرو برده بود. چون برآورد، آن مرد گفت: کجابودی؟
# - 262
گفت: به حضرت آن مرد.
# - 263
گفت: من به حضرت بودم و تو را ندیدم.
انتخابشده - 264
شیخ گفت: راست می گویی. من درون پرده بودم و تو بیرون. و بیرونیان درونیان را نبینند.
# - 265
گفت: هرکه قرآن نخواند، و به جنازه مسلمان حاضر نشود، وبه عیادت بیماران نرود، و یتیمان را نپرسد، ودعوی این حدیث کند بدانید که مدعی است.
# - 266
یکی شیخ را گفت: دل صافی کن تا با تو سخنی گویم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 263 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.