کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 305

و گفت چون به مقام قرب رسیدم گفتند: بخواه!

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 302

    نقل است که شبی بر سرانگشتان پای بود از نماز خفتن تا سحر گاه و خادم آن حال مشاهده می کرد و خون از چشم شیخ بر خاک می ریخت. خادم در تعجب ماند. بامداد از شیخ پرسید: آن چه حال بود، ما را از آن نصیبی کن.

    #
  2. 303

    شیخ گفت: اول قدم که رفتم، به عرش رفتم. عرض را دیدم چون گرگ لب آلوده و تهی شکم. گفتم ای عرش به تو نشانی می دهند که الرحمن علی العرش استوی. بیا تا چه داری.

    #
  3. 304

    گفت: چه جای این حدیث است که ما را نیز به دل تو نشانی می دهند که انا عند المنکسر قلوبهم. اگر آسمانیانند از زمینیان می جویند و اگر زمینیان اند از آسمانیان می طلبند. اگر جوان است از پیر می طلبد واگر پیر است از جوان می طلبد واگر خراباتی است از زاهد می طلبد. اگر زاهد است از خراباتی می طلبد

    #
  4. 305

    و گفت چون به مقام قرب رسیدم گفتند: بخواه!

    انتخاب‌شده
  5. 306

    گفتم: مرا خواست نیست، هم تو از بهر ما بخواه.

    #
  6. 307

    گفتند: بخواه.

    #
  7. 308

    گفتم: تو را خواهم و بس.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 305 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.