نثر · شماره 306
گفتم: مرا خواست نیست، هم تو از بهر ما بخواه.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 303
شیخ گفت: اول قدم که رفتم، به عرش رفتم. عرض را دیدم چون گرگ لب آلوده و تهی شکم. گفتم ای عرش به تو نشانی می دهند که الرحمن علی العرش استوی. بیا تا چه داری.
# - 304
گفت: چه جای این حدیث است که ما را نیز به دل تو نشانی می دهند که انا عند المنکسر قلوبهم. اگر آسمانیانند از زمینیان می جویند و اگر زمینیان اند از آسمانیان می طلبند. اگر جوان است از پیر می طلبد واگر پیر است از جوان می طلبد واگر خراباتی است از زاهد می طلبد. اگر زاهد است از خراباتی می طلبد
# - 305
و گفت چون به مقام قرب رسیدم گفتند: بخواه!
# - 306
گفتم: مرا خواست نیست، هم تو از بهر ما بخواه.
انتخابشده - 307
گفتند: بخواه.
# - 308
گفتم: تو را خواهم و بس.
# - 309
گفتند: تا وجود بایزید ذره ای می ماند. این خواست محال است دع نفسک و تعال.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 306 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.