کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 319

و یکی پیش شیخ آمد و گفت: مرا چیزی آموز که سبب رستگاری من بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 316

    نقل است که گفت: حق تعالی مرا دو هزار مقام در پیش خود حاضر کرد و در هر مقامی مملکتی بر من عرضه کرد. من قبول نکردم. مرا گفت: ای بایزید! چه می خواهی؟

    #
  2. 317

    گفتم: آنک هیچ نخواهم.

    #
  3. 318

    و چون کسی از وی دعائی خواستی، گفتی: خداوند! خلق تواند و تو خالق ایشان. من در میانه کیستم که میان تو و خلق واسطه باشم. با خود گفتی او دانای اسرارت مرا با این فضولی چه کار

    #
  4. 319

    و یکی پیش شیخ آمد و گفت: مرا چیزی آموز که سبب رستگاری من بود.

    انتخاب‌شده
  5. 320

    گفت: دو حرف یاد گیر! از علم چندینت بس که بدانی که خدای بر تو مطلع است و هرچه می کنی می بیند؛ و بدانی که خداوند از عمل تو بی نیاز است.

    #
  6. 321

    و یک روز شیخ می رفت. جوانی قدم بر قدم شیخ نهاد و می گفت: قدم بر قدم مشایخ چنین نهند. و پوستینی در بر شیخ بود. گفت: یا شیخ پاره ای از این پوستین به من ده تا برکت تو به من رسد.

    #
  7. 322

    شیخ گفت: اگر تو پوست بایزید در خود کشی سودت ندارد تا عمل بایزید نکنی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 319 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.