نثر · شماره 461
یکی گفت: چرا امشب نماز نمی کنی؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 458
گفت: آنچه مقصود است، مقیم است نه مسافر. مقیم را طلبیدن محال بود در سفر.
# - 459
گفتند: صحبت با که داریم؟
# - 460
گفت: آنکه چون بیمار شوی تو را بازپرسد و چون گناهی کنی توبه پذیرد، و هرچه حق از تو داند از او پوشیده نبود.
# - 461
یکی گفت: چرا امشب نماز نمی کنی؟
انتخابشده - 462
گفت: مرا فراغت نمازنیست. من گرد ملکوت می گردم. و هرکجا افتاده ای است دست او می گیرم. یعنی کاردر اندرون خود می کنم.
# - 463
گفتند: بزرگترین نشان عارف چیست؟
# - 464
گفت: آنکه با تو طعام می خورد و از تو می گریزد و ازتو می خرد و به تو می فروشد و دلش در حضایر قدس پشت به بالش انس بازنهاده باشد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 461 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.