نثر · شماره 14
خلیفه آن از وی در دل گرفت. فرمود که داری فرو برند واو را بردار کنند، تا دگر هیچ کس پیش من دلیری نکند.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 11
نقل است که خلیفه عهد پیش او نماز می کرد و در نماز با محاسن حرکتی می کرد. سفیان گفت: این چنین نمازی نماز نبود و این نماز را فردا در عرصات چون رگویی پلید به رویت باززنند.
# - 12
خلیفه گفت: آهسته تر گوی.
# - 13
گفت: اگر من از چنین مهمی دست بدارم در حال بولم خون شود.
# - 14
خلیفه آن از وی در دل گرفت. فرمود که داری فرو برند واو را بردار کنند، تا دگر هیچ کس پیش من دلیری نکند.
انتخابشده - 15
آن روز که دار می زدند سفیان سر بر کنار بزرگی نهاده بود و پای در کنار سفیان بن عیینه نهاده بود و در خواب شد ه. این دو بزرگ را این حال معلوم شد.
# - 16
بایکدیگر گفتند: او را خبر نکنیم از این حال.
# - 17
او خود بیدار بود. گفت: چیست حال؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 14 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.