کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 17

او خود بیدار بود. گفت: چیست حال؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 14

    خلیفه آن از وی در دل گرفت. فرمود که داری فرو برند واو را بردار کنند، تا دگر هیچ کس پیش من دلیری نکند.

    #
  2. 15

    آن روز که دار می زدند سفیان سر بر کنار بزرگی نهاده بود و پای در کنار سفیان بن عیینه نهاده بود و در خواب شد ه. این دو بزرگ را این حال معلوم شد.

    #
  3. 16

    بایکدیگر گفتند: او را خبر نکنیم از این حال.

    #
  4. 17

    او خود بیدار بود. گفت: چیست حال؟

    انتخاب‌شده
  5. 18

    ایشان حال بازگفتند ودلتنگی بسیار می نمودند. سفیان گفت: مرا در جان خویش چندین آویزش نیست. ولکن حق کارهای دنیا بباید گزارد.

    #
  6. 19

    پس آب در چشم آورد. گفت: بارخدایا! بگیر ایشان را گرفتنی عظیم.

    #
  7. 20

    همین که این دعا گفت در حال خلیفه بر تخت بود و ارکان دولت بر حواشی نشسته بودند. طراقی در آن سرای افتاد و خلیفه با ارکان دولت به یکبار بر زمین فروشدند و آن دو بزرگ گفتند: دعایی بدین مستجابی و بدین تعجیلی؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 17 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.