کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 34

وسفیان را عادت بود که در مقصوره ای نشستی. چون از مال سلطان مجمره ای پر عود ساختند از آنجا بگریخت تا آن بوی نشنود، و دیگر آنجا ننشست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 31

    و هرگز از کسی چیزی نگرفتی. گفتی دانمی که در نمی مانم بگیرمی

    #
  2. 32

    وروزی با یکی به در سرای محتشمی می گذشت. آنکس بر آن ایوان نگریست. او را نهی کرد، بدو گفت: اگر شما در آنجا نمی کردتی ایشان چندین اسراف نکردندی. پس چون شما نظر می کنید شریک باشید در مظلمت این اسراف.

    #
  3. 33

    واو را همسایه ای وفات کرد. به نماز جناره او شد. بعد از آن شنید که مردمان می گفتند: که او مردی نیکو بود. سفیان گفت: اگر دانستمی که خلق از او خشنود بگردند به نماز جنازه او نرفتمی، زیرا که تا مرد منافق نشود خلق از او خشنود نگردند.

    #
  4. 34

    وسفیان را عادت بود که در مقصوره ای نشستی. چون از مال سلطان مجمره ای پر عود ساختند از آنجا بگریخت تا آن بوی نشنود، و دیگر آنجا ننشست.

    انتخاب‌شده
  5. 35

    نقل است که روزی جامه باژگونه پوشیده بود. با او گفتند: خواست که راست کند، نکرد و گفت: این پیراهن از بهر خدای پوشیده بودم. نخواهم که از برای خلق بگردانم. همچنان بگذشت.

    #
  6. 36

    نقل است که جوانی را حج فوت شده بود. آهی کرد. سفیان گفت: چهل حج کرده ام به تو دادم. تو این آه به من دادی؟

    #
  7. 37

    گفت: دادم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 34 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.