کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 45

نقل است که یکبار در محملی بود و به مکه می رفت. رفیقی با او بود. او همه راه می گریست. رفیق گفت: از بیم گناه می گریی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 42

    گفت: اگر نان به سگ دهم تا روز پاس من دارد تا من نماز کنم، واگر به زن و فرزند دهم از طاعتم باز دارند.

    #
  2. 43

    و روزی اصحاب را گفت: خوش و ناخوش طعام بیش از آن نیست که از لب به حلق رسید. این قدر اگر خوش است و اگر ناخوش صبر کنید تا خوش و ناخوش به نزدیک شما یکی شود. که چیزی که بدین زودی بگذرد، بی آن صبر توان کرد.

    #
  3. 44

    و از بزرگداشت او درویشان را چنان نقل کنند که در مجلس او درویشان چون امیران بودندی.

    #
  4. 45

    نقل است که یکبار در محملی بود و به مکه می رفت. رفیقی با او بود. او همه راه می گریست. رفیق گفت: از بیم گناه می گریی؟

    انتخاب‌شده
  5. 46

    سفیان دست دراز کرد وکاه برگی برداشت، و گفت: گناه بسیار است ولیکن گناهان من به اندازه این کاه برگ قیمت ندارد. از آن می ترسم که ایمان که آورده ام با خود ایمان هست یا نه.

    #
  6. 47

    و گفت: دیگران به عبادت مشغول شدند حکمتشان بارآورد.

    #
  7. 48

    و گفت: گریه ده جزو است. نه جزو از آن ریا است و یکی از بهر خدای است. اگر از آن یک جزو که از بهر خدای است در سالی یک قطره از چشم بیاید بسیار بود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 45 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.