کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 14

درحال از شغل دنیا رجوع کرد و توبه نصوح کرد و روی به راه حق نهاد و در توکل به حد کمال رسید. پیوسته گفتی: من شاگرد غلامی ام.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 11

    نقل است که در بلخ قحطی عظیم بود، چنانکه یکدیگر می خوردند، غلامی دید در بازار شادمان و خندان. گفت: ای غلام، چه جای خرمی است؟ نبینی که خلق از گرسنگی چون اند؟

    #
  2. 12

    غلام گفت: مرا چه باک که من بنده کسی ام که وی را دهی است خاصه و چندین غله دارد. مرا گرسنه نگذارد.

    #
  3. 13

    شقیق آن جایگاه از دست برفت. گفت: الهی این غلام به خواجه ای که انبار داشته باشد چنین شاد باشد. تومالک الملوکی و روزی پذیرفته ما چرا اندوه خوریم؟

    #
  4. 14

    درحال از شغل دنیا رجوع کرد و توبه نصوح کرد و روی به راه حق نهاد و در توکل به حد کمال رسید. پیوسته گفتی: من شاگرد غلامی ام.

    انتخاب‌شده
  5. 15

    نقل است که حاتم اصم گفت: با شقیق به غزا رفتم روزی صعب بود. مصاف می کردند. چنانکه به جز سرنیزه نمی توانست دید، و تیر از هوا می آمد. شقیق مرا گفت: یا حاتم! خود را چون می یابی؟ مگر پنداری که دوش است که با زن خود در جامه خواب خفته بودی؟

    #
  6. 16

    گفتم: نه.

    #
  7. 17

    گفت: به خدای که من تن خود را همچنان می یابم که تو دوش در جامه خواب بودی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 14 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.