نثر · شماره 17
گفت: به خدای که من تن خود را همچنان می یابم که تو دوش در جامه خواب بودی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
درحال از شغل دنیا رجوع کرد و توبه نصوح کرد و روی به راه حق نهاد و در توکل به حد کمال رسید. پیوسته گفتی: من شاگرد غلامی ام.
# - 15
نقل است که حاتم اصم گفت: با شقیق به غزا رفتم روزی صعب بود. مصاف می کردند. چنانکه به جز سرنیزه نمی توانست دید، و تیر از هوا می آمد. شقیق مرا گفت: یا حاتم! خود را چون می یابی؟ مگر پنداری که دوش است که با زن خود در جامه خواب خفته بودی؟
# - 16
گفتم: نه.
# - 17
گفت: به خدای که من تن خود را همچنان می یابم که تو دوش در جامه خواب بودی.
انتخابشده - 18
پس شب درآمد. بخفت و خرقه بالین کرد و در خواب شد واز اعتمادی که برخدای داشت در آن میان چنان دشمنان در خواب شد.
# - 19
نقل است که روزی مجلس می داشت . آوازه در شهر افتاد که کافر آمد. شقیق بیرون دوید کافران را هزیمت کرد و بازآمد. مریدی گلی چند نزد سجاده شیخ نهاد. آن را می بوئید. جاهلی آن بدی و گفت: لشکر بر در شهر، و امام مسلمانان پیش خود گل نهاده و می بوید؟
# - 20
شیخ گفت: منافق همه گل بوییدن بیند هیچ لشکر شکستن نبیند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.