کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 19

نقل است که روزی مجلس می داشت . آوازه در شهر افتاد که کافر آمد. شقیق بیرون دوید کافران را هزیمت کرد و بازآمد. مریدی گلی چند نزد سجاده شیخ نهاد. آن را می بوئید. جاهلی آن بدی و گفت: لشکر بر در شهر، و امام مسلمانان پیش خود گل نهاده و می بوید؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 16

    گفتم: نه.

    #
  2. 17

    گفت: به خدای که من تن خود را همچنان می یابم که تو دوش در جامه خواب بودی.

    #
  3. 18

    پس شب درآمد. بخفت و خرقه بالین کرد و در خواب شد واز اعتمادی که برخدای داشت در آن میان چنان دشمنان در خواب شد.

    #
  4. 19

    نقل است که روزی مجلس می داشت . آوازه در شهر افتاد که کافر آمد. شقیق بیرون دوید کافران را هزیمت کرد و بازآمد. مریدی گلی چند نزد سجاده شیخ نهاد. آن را می بوئید. جاهلی آن بدی و گفت: لشکر بر در شهر، و امام مسلمانان پیش خود گل نهاده و می بوید؟

    انتخاب‌شده
  5. 20

    شیخ گفت: منافق همه گل بوییدن بیند هیچ لشکر شکستن نبیند.

    #
  6. 21

    نقل است که روزی می رفت. بیگانه ای او را دید. گفت: ای شقیق! شرم نداری که دعوی خاصگی کنی و چنین سخن گویی؟ این سخن بدان ماند که هرکه او را می پرستد وایمان دارد از بهر روزی دادن او نعمت پرست است.

    #
  7. 22

    شقیق یاران را گفت: این سخن بنویسید که او می گوید بیگانه گفت: چون تو مردی سخن چون منی نویسد؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 19 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.