نثر · شماره 18
پس شب درآمد. بخفت و خرقه بالین کرد و در خواب شد واز اعتمادی که برخدای داشت در آن میان چنان دشمنان در خواب شد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 15
نقل است که حاتم اصم گفت: با شقیق به غزا رفتم روزی صعب بود. مصاف می کردند. چنانکه به جز سرنیزه نمی توانست دید، و تیر از هوا می آمد. شقیق مرا گفت: یا حاتم! خود را چون می یابی؟ مگر پنداری که دوش است که با زن خود در جامه خواب خفته بودی؟
# - 16
گفتم: نه.
# - 17
گفت: به خدای که من تن خود را همچنان می یابم که تو دوش در جامه خواب بودی.
# - 18
پس شب درآمد. بخفت و خرقه بالین کرد و در خواب شد واز اعتمادی که برخدای داشت در آن میان چنان دشمنان در خواب شد.
انتخابشده - 19
نقل است که روزی مجلس می داشت . آوازه در شهر افتاد که کافر آمد. شقیق بیرون دوید کافران را هزیمت کرد و بازآمد. مریدی گلی چند نزد سجاده شیخ نهاد. آن را می بوئید. جاهلی آن بدی و گفت: لشکر بر در شهر، و امام مسلمانان پیش خود گل نهاده و می بوید؟
# - 20
شیخ گفت: منافق همه گل بوییدن بیند هیچ لشکر شکستن نبیند.
# - 21
نقل است که روزی می رفت. بیگانه ای او را دید. گفت: ای شقیق! شرم نداری که دعوی خاصگی کنی و چنین سخن گویی؟ این سخن بدان ماند که هرکه او را می پرستد وایمان دارد از بهر روزی دادن او نعمت پرست است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 18 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.