کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 15

نقل است که حاتم اصم گفت: با شقیق به غزا رفتم روزی صعب بود. مصاف می کردند. چنانکه به جز سرنیزه نمی توانست دید، و تیر از هوا می آمد. شقیق مرا گفت: یا حاتم! خود را چون می یابی؟ مگر پنداری که دوش است که با زن خود در جامه خواب خفته بودی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 12

    غلام گفت: مرا چه باک که من بنده کسی ام که وی را دهی است خاصه و چندین غله دارد. مرا گرسنه نگذارد.

    #
  2. 13

    شقیق آن جایگاه از دست برفت. گفت: الهی این غلام به خواجه ای که انبار داشته باشد چنین شاد باشد. تومالک الملوکی و روزی پذیرفته ما چرا اندوه خوریم؟

    #
  3. 14

    درحال از شغل دنیا رجوع کرد و توبه نصوح کرد و روی به راه حق نهاد و در توکل به حد کمال رسید. پیوسته گفتی: من شاگرد غلامی ام.

    #
  4. 15

    نقل است که حاتم اصم گفت: با شقیق به غزا رفتم روزی صعب بود. مصاف می کردند. چنانکه به جز سرنیزه نمی توانست دید، و تیر از هوا می آمد. شقیق مرا گفت: یا حاتم! خود را چون می یابی؟ مگر پنداری که دوش است که با زن خود در جامه خواب خفته بودی؟

    انتخاب‌شده
  5. 16

    گفتم: نه.

    #
  6. 17

    گفت: به خدای که من تن خود را همچنان می یابم که تو دوش در جامه خواب بودی.

    #
  7. 18

    پس شب درآمد. بخفت و خرقه بالین کرد و در خواب شد واز اعتمادی که برخدای داشت در آن میان چنان دشمنان در خواب شد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 15 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.