کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 21

چون بدیدی حق به دست شافعی بودی و مالک بدو می نازیدی و در آن وقت خلیفه هارون الرشید بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 18

    مدعی گفت: منم!

    #
  2. 19

    شافعی گفت: جامه دان تو برجاست. برو و یار خود بیاور و بستان.

    #
  3. 20

    آن مرد را عجب آمد وموکل قاضی، که آورده بود، متحیر شد از سخن او و برفتند. بعد از آن به شاگردی مالک افتاد و مالک هفتاد و اند ساله بود. بر در سرای مالک بنشست و هر فتوی که بیرون آمدی بدیدی و مستفتی را گفتی: باز گرد وبگوی که بهتر از این احتیاط کن.

    #
  4. 21

    چون بدیدی حق به دست شافعی بودی و مالک بدو می نازیدی و در آن وقت خلیفه هارون الرشید بود.

    انتخاب‌شده
  5. 22

    نقل است که هارون شبی با زبیده مناظره کرد. زبیده هارون را گفت: ای دوزخی!

    #
  6. 23

    هارون گفت: اگر من دوزخی ام فانت طالق.

    #
  7. 24

    از یکدیگر جدا شدند. و هارون زبیده را عظیم دوست می داشت. نفیر از جان او برآمد. منادی فرمود و علمای بغداد را حاضر کرد و این مساله را فتوی کردند. هیچ کس جواب ننوشت.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 21 از «ذکر امام شافعی رضی الله عنه» است.