نثر · شماره 11
پس به حبیب راعی افتاد و گشایش او در این راه از او بود و مردانه پای در این راه نهاد و کتب را به آب فرو داد و عزلت گرفت و امید از خلق منقطع گردانید.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 8
امام گفت: از خلق اعراض کن.
# - 9
داود روی از خلق بگردانید و در خانه ای معتکف شد. چون مدتی برآمد. امام ابوحنیفه پیش او رفت و گفت: این کاری نباشد که در خانه متواری شوی و سخن نگویی. کار آن باشد که در میان ائمه نشینی و سخن نامعلوم ایشان بشنوی. و بر آن صبر کنی و هیچ نگویی و آنگاه آن مسائل را به از ایشان دانی.
# - 10
داود دانست که چنان است که او می گوید، یک سال به درش آمد و میان ائمه بنشست و هیچ نگفت و هرچه می گفتند صبر می کرد و جواب نمی داد و بر استماع بسنده می کرد. چون یک سال تمام شد گفت: این صبر یک ساله من کار سی ساله بود که کرده شد.
# - 11
پس به حبیب راعی افتاد و گشایش او در این راه از او بود و مردانه پای در این راه نهاد و کتب را به آب فرو داد و عزلت گرفت و امید از خلق منقطع گردانید.
انتخابشده - 12
نقل است که بیست دینار به میراث یافته بود، در بیست سال می خورد، تا مشایخ بعضی گفتند: که طریقت ایثار است، نه نگاه داشتن.
# - 13
او گفت: من اینقدر از آن می دارم که سبب فراغت من است تا به این می سازم تا بمیرم.
# - 14
و هیچ از کار کردن نیاسود تا حدی که نان در آب می نهادی و بیاشامیدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 11 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.