نثر · شماره 16
ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 13
او گفت: من اینقدر از آن می دارم که سبب فراغت من است تا به این می سازم تا بمیرم.
# - 14
و هیچ از کار کردن نیاسود تا حدی که نان در آب می نهادی و بیاشامیدی.
# - 15
گفتی: میان این خوردنو پنجاه آیت از قرآن بر می توان خواند. روزگار چرا ضایع کنم؟
# - 16
ابوبکر عیاش گوید به حجره داود رفتم. او را دیدم، پاره ای نان خشک در دست داشت و می گریست. گفتم: یا داود چه بوده است تورا؟ گفت: می خواهم که این پاره نان بخورم و نم یدانم که حلال است یا حرام؟
انتخابشده - 17
یکی دیگر گفت: پیش اورفتم. سبویی آب دیدم در آفتاب نهاده. گفتم: چرا در سایه ننهی؟ گفت: چون آنجا بنهادم سایه بود. اکنون از خدای شرم دارم که از بهر نفس تنعم کنم.
# - 18
نقل است که سرایی داشت عظیم، و در آنجا خانه بسیار بود، و تا آن ساعت در خانه مقیم بودی که خراب شدی. پس در خانه دیگر شدی. گفتند: چرا عمارت خانه نکنی؟
# - 19
گفت: مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 16 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.