نثر · شماره 47
یکی دیگر وصیت خواست
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 44
نقل است که نان می خورد. ترسایی بر وی بگذشت. پاره ای بدو داد تا بخورد. آن شب آن ترسا با حلال خود سحبت کرد. معروف کرخی در وجود آمد.
# - 45
ابوربیع واسطی گویدکه
# - 46
داود را گفتم مرا وصیتی کن. گفت: صم عن الدنیا وافطر فی الاخره. از دنیا روزه گیر و مرگ را عید ساز و از مردمان بگریز، چنانکه از شیر درنده گریزند.
# - 47
یکی دیگر وصیت خواست
انتخابشده - 48
گفت: زبان نگه دار.
# - 49
گفت: زیادت کن.
# - 50
گفت: تنها باش از خلق و اگر توانی دل از ایشان ببر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 47 از «ذکر داود طائی قدس الله روحه» است.