کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 19

گفت: این ساعت محمد اسلم در متوضا تنحنحی کرد. من از بیم بانگ او اینجا افتادم و نزدیک بود که از پای درآیم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 16

    نقل است که از اکابر طریقت یکی گفت: در روم بودم، در جمعیتی. ناگاه ابلیس را دیدم که از هوا درافتاد.

    #
  2. 17

    گفتم: ای لعین! این چه حالت است و تو را چه رسید ه است؟

    #
  3. 18

    گفت: این چه حالت است و تو را چه رسیده است؟

    #
  4. 19

    گفت: این ساعت محمد اسلم در متوضا تنحنحی کرد. من از بیم بانگ او اینجا افتادم و نزدیک بود که از پای درآیم.

    انتخاب‌شده
  5. 20

    نقل است که او پیوسته وام کردی و به درویشان داد ی، تا وقتی جهودی بیامد و گفت: زری چند به تو داده ام، باز ده.

    #
  6. 21

    محمد اسلم هیچ نداشت. آن ساعت قلم تراشیده بود و تراشه قلم پیش نهاده، جهود را گفت: برخیز و آن تراشه قلم را برگیر!

    #
  7. 22

    جهود برخاست. می بیند که تراشه قلم زر شده بود. به تعجب بماند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 19 از «ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه» است.