نثر · شماره 20
نقل است که او پیوسته وام کردی و به درویشان داد ی، تا وقتی جهودی بیامد و گفت: زری چند به تو داده ام، باز ده.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 17
گفتم: ای لعین! این چه حالت است و تو را چه رسید ه است؟
# - 18
گفت: این چه حالت است و تو را چه رسیده است؟
# - 19
گفت: این ساعت محمد اسلم در متوضا تنحنحی کرد. من از بیم بانگ او اینجا افتادم و نزدیک بود که از پای درآیم.
# - 20
نقل است که او پیوسته وام کردی و به درویشان داد ی، تا وقتی جهودی بیامد و گفت: زری چند به تو داده ام، باز ده.
انتخابشده - 21
محمد اسلم هیچ نداشت. آن ساعت قلم تراشیده بود و تراشه قلم پیش نهاده، جهود را گفت: برخیز و آن تراشه قلم را برگیر!
# - 22
جهود برخاست. می بیند که تراشه قلم زر شده بود. به تعجب بماند.
# - 23
گفت : هر دینی که دروبنفس عزیزی تراشه قلم زر شود آن دین باطل نبود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 20 از «ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه» است.