کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 22

جهود برخاست. می بیند که تراشه قلم زر شده بود. به تعجب بماند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 19

    گفت: این ساعت محمد اسلم در متوضا تنحنحی کرد. من از بیم بانگ او اینجا افتادم و نزدیک بود که از پای درآیم.

    #
  2. 20

    نقل است که او پیوسته وام کردی و به درویشان داد ی، تا وقتی جهودی بیامد و گفت: زری چند به تو داده ام، باز ده.

    #
  3. 21

    محمد اسلم هیچ نداشت. آن ساعت قلم تراشیده بود و تراشه قلم پیش نهاده، جهود را گفت: برخیز و آن تراشه قلم را برگیر!

    #
  4. 22

    جهود برخاست. می بیند که تراشه قلم زر شده بود. به تعجب بماند.

    انتخاب‌شده
  5. 23

    گفت : هر دینی که دروبنفس عزیزی تراشه قلم زر شود آن دین باطل نبود

    #
  6. 24

    ایمان آورد و قبیله او ایمان آورد.

    #
  7. 25

    نقل است که یک روز شیخ علی فارمذی در نیشابور مجلس می گفت و امام الحرمین حاضر بود یکی پرسید: العلما ورثه الانبیا کدام اند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 22 از «ذکر محمد اسلم الطوسی قدس الله روحه» است.