کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 5

وقتی کی نامه ای نوشت به او. مدتی دراز می خواست که جواب نامه باز نویسد، وقت نمی یافت تا یک روز موذن بانگ نماز می گفت. در میان قامت یکی را گفت: جواب نامه دوست بازنویس و بگوی تا بیش نامه ننویسد که ما را فراغت جواب نیست. بنویس که به خدای مشغول باش والسلام.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 2

    احمد گفت: روزی به بام همسایه برشد و از آن بام دانه ای چند بخورد و آن همسایه لشکری بود، حلق مرا نشاید.

    #
  2. 3

    و گفته اند که دو احمد بوده اند در نیشابور. یکی همه در دین و یکی همه در دنیا. یکی را احمد حرب گفته اند، و یکی را احمد بازرگان. این احمد به صفتی بوده است که چندان ذکر بر وی غالب بود که مزین می خواست که موی لب او را ست کند، او لب می جنبانید. گفتش: چندان توقف کن که این مویت راست کنم.

    #
  3. 4

    گفتی: تو به شغل خویش مشغول باش. تا هر باری چند جای از لب او بریده شده.

    #
  4. 5

    وقتی کی نامه ای نوشت به او. مدتی دراز می خواست که جواب نامه باز نویسد، وقت نمی یافت تا یک روز موذن بانگ نماز می گفت. در میان قامت یکی را گفت: جواب نامه دوست بازنویس و بگوی تا بیش نامه ننویسد که ما را فراغت جواب نیست. بنویس که به خدای مشغول باش والسلام.

    انتخاب‌شده
  5. 6

    و احمد بازرگان چندان حب دنیا بر وی غالب بود که از کنیزک خود طعامی خواست. کنیزک طعامی ساخت و به نزدیک وی آورد و بنهاد واو حسابی می کرد. تا به حدی رسید که شبانگاه شد و خوابش ببرد، تا بامداد بیدار شد. پرسیدکه : ای کنیزک! آن طعام نساختی؟

    #
  6. 7

    گفت: ساختم. توبه حساب مشغول بودی.

    #
  7. 8

    بار دیگر بساخت و به نزدیک او آورد. باز هم فراغت نیافت که بخوردی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 5 از «ذکر احمد حرب قدس الله روحه» است.