نثر · شماره 8
بار دیگر بساخت و به نزدیک او آورد. باز هم فراغت نیافت که بخوردی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 5
وقتی کی نامه ای نوشت به او. مدتی دراز می خواست که جواب نامه باز نویسد، وقت نمی یافت تا یک روز موذن بانگ نماز می گفت. در میان قامت یکی را گفت: جواب نامه دوست بازنویس و بگوی تا بیش نامه ننویسد که ما را فراغت جواب نیست. بنویس که به خدای مشغول باش والسلام.
# - 6
و احمد بازرگان چندان حب دنیا بر وی غالب بود که از کنیزک خود طعامی خواست. کنیزک طعامی ساخت و به نزدیک وی آورد و بنهاد واو حسابی می کرد. تا به حدی رسید که شبانگاه شد و خوابش ببرد، تا بامداد بیدار شد. پرسیدکه : ای کنیزک! آن طعام نساختی؟
# - 7
گفت: ساختم. توبه حساب مشغول بودی.
# - 8
بار دیگر بساخت و به نزدیک او آورد. باز هم فراغت نیافت که بخوردی.
انتخابشده - 9
بار سوم بساخت و باز هم اتفاق نیافت. کنیزک برفت وی را خفته یافت. پاره ای طعام بر لب وی مالید. بیدار شد. گفت: طشت بیار. پنداشت که طعام خورده است.
# - 10
نقل است که احمد حرب فرزندی را برتوکل راست می کرد. گفت: هرگاه که طعامت باید یا چیزی دیگر بدین روزن رو و بگوی بار خدایا! مرا نان می باید.
# - 11
پس هرگاه که کودک بدان موضع رفتی چنان ساخته بودند که آنچه او خواستی در آن روزن افگندی. یک روز همه از خانه غایب بودند. کودک را گرسنگی غالب شد. بر عادت خود به زیر روزن آمد و گفت: ای بار خدای! نانم می باید و فلان چیز.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 8 از «ذکر احمد حرب قدس الله روحه» است.