نثر · شماره 41
گفت: آری لکن بدعا رغبت کردم. چون وفات کرد او را بخواب دیدند گفتند خدای با تو چه کرد؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
که او گفته است که هرکه جنازه مرا از زمین تواند داشت من از آن قومم. ترسایان نتوانستند، جهودان نتوانستند برداشت، اهل اسلام بیامدند برداشتند و نماز کردند و باز هم آنجا او را بخاک کردند.
# - 39
نقلست که یک روز روزه دار بود و روزه بنماز دیگر رسیده بود در بازار می رفت سقائی می گفت که رحم الله من شرب. خدای بر آنکس رحمت کند که ازین آب بخورد بگرفت و بخورد.
# - 40
گفتند نه که روزه دار بودی؟
# - 41
گفت: آری لکن بدعا رغبت کردم. چون وفات کرد او را بخواب دیدند گفتند خدای با تو چه کرد؟
انتخابشده - 42
گفت: مرا در کار دعای، سقا کرد و بیامرزید محمد بن الحسین رحمهالله علیه گفت: معروف را بخواب دیدم گفتم خدای با تو چه کرد؟
# - 43
گفت: بیامرزید.
# - 44
گفتم: بزهد و ورع؟ گفت نی، بقبول یک سخن که از پسر سماک شنیدم بکوفه گفت هر که بجملگی بازگردد خدای برحمت بدو باز گردد و همه خلق را بدو باز گرداند سخن او در دل من افتاد بخدای بازگشتم و ازجمله شغلها دست بداشتم مگر خدمت علی بن موسی الرضا و این سخن او را گفتم گفت:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر معروف کرخی رحمهالله علیه» است.