نثر · شماره 58
نقلست که سری خواست که یکی از اولیا را بیند. پس باتفاق یکی را بر سر کوهی بدید چون بوی رسید، گفت: السلام علیک تو کیستی؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 55
نقلست که کسی پیش سری طعامی آورد و گفت: چند روز است نان نخورده ای؟
# - 56
گفت: پنج روز.
# - 57
گفت: گرسنگی تو گرسنگی بخل بوده است گرسنگی فقر نبوده است.
# - 58
نقلست که سری خواست که یکی از اولیا را بیند. پس باتفاق یکی را بر سر کوهی بدید چون بوی رسید، گفت: السلام علیک تو کیستی؟
انتخابشده - 59
گفت: او.
# - 60
گفت: تو چه می کنی؟
# - 61
گفت: او.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 58 از «ذکر سری سقطی قدس الله روحه» است.