نثر · شماره 69
در این سخن بود که کسی در بکوفت و گفت: غریمان شیخ بیرون آیند.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 66
و کسی گفت: مرا وصیتی کن.
# - 67
گفت: بمیران نفس را تا زنده گردانندش.
# - 68
چون او را وفات نزدیک آمد، هفتصد دینار وام داشت. همه به مساکین و به مسافران داده بودو در نزع افتاد. غریمانش به یکبار بر بالین او آمدند. احمد در آن حال در مناجات آمد. گفت: الهی مرا می بری و گرو ایشان جای من است، و من در بگروم به نزدیک ایشان. چون وثیقت ایشان می ستانی کسی را برگمار تا به حق ایشان قیام نماید، آنگاه جان من بستان.
# - 69
در این سخن بود که کسی در بکوفت و گفت: غریمان شیخ بیرون آیند.
انتخابشده - 70
همه بیرون آمدند و زر خویش تمام بگرفتند. چون وام گزارده شد جان از احمد جدا شد، رحمه الله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 69 از «ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز» است.