نثر · شماره 20
دست بر زمین زد قدحی برآمد از آبگینه سپید که از آن نیکوتر نباشد. وی از آن آب بخورد و یاران را آب داد و آن قدح تا به مکه با ما بود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 17
نقل است که یکبار با مریدان در بادیه می رفت. اصحاب تشنه شدند. خواستند که وضو سازند. به شیخ مراجعه کردند. شیخ خطی بکشید، آب برجوشید و وضو ساختند.
# - 18
ابوالعباس سیرمی گوید: با بوتراب در بادیه بودم. یکی از یاران گفت مرا تشنه است.
# - 19
پای بر زمین زد. چشمه ای آب پدید آمد. مرد گفت: مرا چنان آرزوست که به قدح بخورم.
# - 20
دست بر زمین زد قدحی برآمد از آبگینه سپید که از آن نیکوتر نباشد. وی از آن آب بخورد و یاران را آب داد و آن قدح تا به مکه با ما بود.
انتخابشده - 21
بوتراب ابوالعباس را گفت: اصحاب تو چه می گویند در این کارها که حق تعالی با اولیای خویش می کند از کرامات؟
# - 22
گفت: هیچکس ندیدم که به دین ایمان آورد الا اندکی.
# - 23
گفت: هرکه ایمان نیاورد به دین کافر بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 20 از «ذکر ابوتراب نخشبی قدس الله روحه» است.