نثر · شماره 21
بوتراب ابوالعباس را گفت: اصحاب تو چه می گویند در این کارها که حق تعالی با اولیای خویش می کند از کرامات؟
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 18
ابوالعباس سیرمی گوید: با بوتراب در بادیه بودم. یکی از یاران گفت مرا تشنه است.
# - 19
پای بر زمین زد. چشمه ای آب پدید آمد. مرد گفت: مرا چنان آرزوست که به قدح بخورم.
# - 20
دست بر زمین زد قدحی برآمد از آبگینه سپید که از آن نیکوتر نباشد. وی از آن آب بخورد و یاران را آب داد و آن قدح تا به مکه با ما بود.
# - 21
بوتراب ابوالعباس را گفت: اصحاب تو چه می گویند در این کارها که حق تعالی با اولیای خویش می کند از کرامات؟
انتخابشده - 22
گفت: هیچکس ندیدم که به دین ایمان آورد الا اندکی.
# - 23
گفت: هرکه ایمان نیاورد به دین کافر بود.
# - 24
و یک بار مریدان گفتند: گزیر نیست از قوت شیخ.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 21 از «ذکر ابوتراب نخشبی قدس الله روحه» است.