کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 10

نعره بزد و آهن بیفگند و دکان را به غارت داد و گفت: ما چندین گاه خواستیم به تکلف که این کار رها کنیم و نکردیم تا آنگاه که این حدیث حمله آورد و ما را از ما بستد و اگر چه من دست از کار می داشتم تا کار دست از من نداشت فایده نبود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 7

    او بانگ بر شاگردان زد که بزنید!

    #
  2. 8

    گفتند: ای استاد! برکجا بزنیم؟ چون آهن پاک شد؟

    #
  3. 9

    پس بوحفص به خود بازآمد. آهن تافته در دست خود دید و این سخن بشنید که: چون پاک شد برکجا زنیم؟

    #
  4. 10

    نعره بزد و آهن بیفگند و دکان را به غارت داد و گفت: ما چندین گاه خواستیم به تکلف که این کار رها کنیم و نکردیم تا آنگاه که این حدیث حمله آورد و ما را از ما بستد و اگر چه من دست از کار می داشتم تا کار دست از من نداشت فایده نبود.

    انتخاب‌شده
  5. 11

    پس روی به ریاضت سخت نهاد و عزلت و مراقبت پیش گرفت.

    #
  6. 12

    چنانکه نقل است که در همسایگی او احادیث استماع می کردند. گفتند: آخر چرا نیایی تاا ستماع احادیث کنی؟

    #
  7. 13

    گفت: من سی سال است تا می خواهم داد یک حدیث بدهم، نمی توانم داد. سماع دیگر حدیث چون کنم؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 10 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.