نثر · شماره 41
و بوحفص اصحاب خویش را عظیم به هیبت و ادب داشتی و هیچ مرید را زهره نبودی که در پیش او بنشستی و چشم بر روی او نیارستی انداخت و پیش او همه برپای بودندی و بی امر او ننشستندی. بوحفص سلطان وار نشسته بودی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
جنید گفت:افضل در عمل آرید اصحابنا.
# - 39
بوحفص گفت: این به سخن راست نیاید.
# - 40
جنید چون این بشنید گفت: برخیزید ای اصحابنا که زیادت آورد بوحفص برآدم و ذریت او در جوانمردی. یعنی خطی گرد اولاد آدم بکشید در جوانمردی، اگر جوانمردی این است که او می گوید.
# - 41
و بوحفص اصحاب خویش را عظیم به هیبت و ادب داشتی و هیچ مرید را زهره نبودی که در پیش او بنشستی و چشم بر روی او نیارستی انداخت و پیش او همه برپای بودندی و بی امر او ننشستندی. بوحفص سلطان وار نشسته بودی.
انتخابشده - 42
جنید گفت: اصحاب را ادب سلاطین آموخته ای.
# - 43
بوحفص گفت: تو عنوان نامه بیش نمی بینی اما از عنوان دلیل توان ساخت که در نامه چیست.
# - 44
پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.