کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 43

بوحفص گفت: تو عنوان نامه بیش نمی بینی اما از عنوان دلیل توان ساخت که در نامه چیست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 40

    جنید چون این بشنید گفت: برخیزید ای اصحابنا که زیادت آورد بوحفص برآدم و ذریت او در جوانمردی. یعنی خطی گرد اولاد آدم بکشید در جوانمردی، اگر جوانمردی این است که او می گوید.

    #
  2. 41

    و بوحفص اصحاب خویش را عظیم به هیبت و ادب داشتی و هیچ مرید را زهره نبودی که در پیش او بنشستی و چشم بر روی او نیارستی انداخت و پیش او همه برپای بودندی و بی امر او ننشستندی. بوحفص سلطان وار نشسته بودی.

    #
  3. 42

    جنید گفت: اصحاب را ادب سلاطین آموخته ای.

    #
  4. 43

    بوحفص گفت: تو عنوان نامه بیش نمی بینی اما از عنوان دلیل توان ساخت که در نامه چیست.

    انتخاب‌شده
  5. 44

    پس ابوحفص گفت: دیگی زیره با و حلوا فرمای تا بسازند.

    #
  6. 45

    جنید اشارت کرد به مریدی تا بسازد. چون بیاورد ابوحفص گفت: بر سر حمالی نهید تا می برد. چندانکه خسته گردد آنجا بر در هر خانه ای که رسیده باشد آواز دهد، و هرکه بیرون آید به وی دهد.

    #
  7. 46

    حمال چنان کرد و می رفت تا خسته شدو طاقت نماند. بنهاد بر در خانه ای و آواز داد. پیری خداوند خانه بود. گفت: اگر زیره و با حلوا آورده ای، تا دربگشاییم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 43 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.