نثر · شماره 49
گفت: دوش در مناجات این بر خاطرم بگذشت که مدتی است فرزندان من از من این می طلبند. دانم که بر زمین نیفتاده باشد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 46
حمال چنان کرد و می رفت تا خسته شدو طاقت نماند. بنهاد بر در خانه ای و آواز داد. پیری خداوند خانه بود. گفت: اگر زیره و با حلوا آورده ای، تا دربگشاییم.
# - 47
گفت: آری. دربگشاد و گفت: درآر.
# - 48
حمال گفت: عجب داشتم. از پیر پرسیدم که این چه حال است و تو چه دانستی که ما زیره با و حلوا آورده ایم؟
# - 49
گفت: دوش در مناجات این بر خاطرم بگذشت که مدتی است فرزندان من از من این می طلبند. دانم که بر زمین نیفتاده باشد.
انتخابشده - 50
نقل است که مریدی بود در خدمت بوحفص - سخت با ادب - جنید چند بار در وی نگرست. از آنکه او خوش آمدش پرسید که : چند سال است تا در خدمت شماست؟
# - 51
ابوحفص گفت: ده سال است.
# - 52
گفت: ادبی تمام دارد و فری عجب و شایسته جوانی است.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 49 از «ذکر ابوحفص حداد قدس الله روحه العزیز» است.