کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 36

وهم از تصوف پرسیدند گفت: گمان تو به قومی که بدهند تا گشایش یابند و منع کنند تا نیابند پس ندامی کنند باسرار که بگریید برما.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 33

    و گفت: علم آنست که در عمل آرد ترا و یقین آن است که برگیرد ترا.

    #
  2. 34

    و گفت: تصوف تمکین است از وقت.

    #
  3. 35

    پرسیدند از تصوف گفت: آنست که صافی بود از خداوند خویش و پر بود از انوار و در عین لذت بود ازذکر.

    #
  4. 36

    وهم از تصوف پرسیدند گفت: گمان تو به قومی که بدهند تا گشایش یابند و منع کنند تا نیابند پس ندامی کنند باسرار که بگریید برما.

    انتخاب‌شده
  5. 37

    پرسیدند که عارف را گریه بود گفت: گریه او چندان بود که در راه باشد چون به حقایق قرب رسید و طعم وصال بچشید گریه زایل شود.

    #
  6. 38

    و گفت: عیش زاهد خوش نبود که بخود مشغول بود.

    #
  7. 39

    و گفت: خلق عظیم آن بود که او را هیچ همت نبود جز خدای.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 36 از «ذکر ابوسعید خراز قدس الله روحه العزیز» است.