نثر · شماره 40
و گفت: توکل اضطرابی است بی سکون و سکونی بی اضطراب یعنی صاحب توکل باید که چنان مضطرب شود درنایافت که سکونش نبود هرگز یا چنان سکونش بود در قرب یافت که هرگزش حرکت نبود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 37
پرسیدند که عارف را گریه بود گفت: گریه او چندان بود که در راه باشد چون به حقایق قرب رسید و طعم وصال بچشید گریه زایل شود.
# - 38
و گفت: عیش زاهد خوش نبود که بخود مشغول بود.
# - 39
و گفت: خلق عظیم آن بود که او را هیچ همت نبود جز خدای.
# - 40
و گفت: توکل اضطرابی است بی سکون و سکونی بی اضطراب یعنی صاحب توکل باید که چنان مضطرب شود درنایافت که سکونش نبود هرگز یا چنان سکونش بود در قرب یافت که هرگزش حرکت نبود.
انتخابشده - 41
و گفت: هرکه تحکم نتواند کرد در آنچه میان او و خدای است بتقوی و مراقبت به کشف ومشاهده نتواند رسید.
# - 42
و گفت: غره مشوید به صفای عبودیت که منقطع است از نفس و ساکن است با خدای.
# - 43
گفتند چون است که حق توانگران به درویشان نمی رسد گفت: سه چیز را یکی از آنکه آنچه ایشان دارند حلال نباشد دوم آن که بر آن موافق نباشد سوم آنکه درویشان بلااختیار کرده اند رحمهالله علیه.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 40 از «ذکر ابوسعید خراز قدس الله روحه العزیز» است.