کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 64

نقلست که یکبار چندگاه گم شده بود وباز نمی یافتند تا آخر در مخنث خانۀ بازیافتند گفتند این چه جاء تست گفت: خود جاء من اینست که چنان که ایشان نه مردند و نه زن در دنیا من نیز نه مردم و نه زن در دین پس جای من اینجاست.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 61

    نقلست که درویشی آوازی می داد که مرا دو گرده می دهند کارم راست می شود شبلی گفت: خنک تو که بدو گرده کارت راست می شود که مرا هر شبانگاه هر دو کون در کنار می نهند و کارم برنمی آید.

    #
  2. 62

    نقلست که یک روز یکی را دید زار می گریست گفت: چرا می گریی گفت: دوستی داشتم بمرد گفت: ای نادان چرا دوستی گیری که بمیرد.

    #
  3. 63

    نقلست که وقتی جنازۀ پیش شبلی نهادند پنج تکبیر بگفت: گفتند مذهبی دیگر گرفتی گفت: نه اما چهار تکبیر برمرده بود و یک بر عالم و عالمیان.

    #
  4. 64

    نقلست که یکبار چندگاه گم شده بود وباز نمی یافتند تا آخر در مخنث خانۀ بازیافتند گفتند این چه جاء تست گفت: خود جاء من اینست که چنان که ایشان نه مردند و نه زن در دنیا من نیز نه مردم و نه زن در دین پس جای من اینجاست.

    انتخاب‌شده
  5. 65

    نقلست که روزی می رفت دو کودک خصومت می کردند برای یک جوز که یافته بودند شبلی آن جوز را از ایشان بستد و گفت: صبر کنید تا من این بر شما قسمت کنم پس چون بشکست تهی آمد آوازی آمد و گفت: هلاقسمت کن اگر قسام توئی شبلی خجل شدو گفت: آنهمه خصومت بر جوز تهی و این همۀ دعوی قسامی بر هیچ.

    #
  6. 66

    نقلست که گفت در بصره خرما خریدم و گفتم کیست که دانگی بستاند و این خرما با ما بخانقاه آورد هیچ کس قبول نکرد در پشت گرفتم و بردم تا بخانقاه و بنهادم چون از خانقاه بدر آمدم آن را کسی ببرد گفت: ای عجب دانگی می دادم تا با من بدر خانقاه آورند نیاوردند اکنون کسی آمد که برایگان با من تا بلب صراط می برد.

    #
  7. 67

    نقلست که روزی کنیزکی صاحب جمال رادید با خداوندش گفت: که این کنیزک را بدو درم می فروشی گفت: ای ابله در دنیا کنیزکی بدو درم که می فروشد شبلی گفت: ابله توئی که در بهشت حوری بدو خرما می فروشند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 64 از «ذکر شیخ ابوبکر شبلی رحمهالله علیه» است.