کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 13

و گفت: نه معروفست ونه بصیرت ونه نور ونه ظلمت نه فنا آن هستی هست است.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 10

    و گفت: صوفیان می آمدندی هر کسی به چیزی و به جائی بایستی و مرا پای نبایستی و هر کسی را منی بایستی و مرا من نبایستی مرا بایستی که من باشم.

    #
  2. 11

    و گفت: طاعت و معصیت من در دو چیز بسته اند چون بخورم مایه همه معصیت در خود بیابم و چوندست باز کنم اصل همه طاعت ازخود بیابم.

    #
  3. 12

    ووقتی علم ظاهر را یاد کرد و گفت: آن جوهریست که دعوت صد و بیست واند هزار پیغامبر در آن نهاده اند اگر از آن جوهر ذره پدید آید از پردۀ توحید زود از هستی خویش این همه در فنارود.

    #
  4. 13

    و گفت: نه معروفست ونه بصیرت ونه نور ونه ظلمت نه فنا آن هستی هست است.

    انتخاب‌شده
  5. 14

    و گفت: مصطفی نه مرده است نصیب چشم تو از مصطفی مرده است.

    #
  6. 15

    و گفت: پادشاه عالم را بندگانی اند که دنیا و زینت دنیا به خلق رها کرده اند و سرای آخرت و بهشت به مطیعان گذاشته و ایشان با خداوند قرار گرفته گویند ما را خود این نه بس که رقم عبودیت از درگاه ربوبیت بر جان ما کشیده اند که ما چیزی دیگر طلبیم.

    #
  7. 16

    و گفت: خنک آن بنده که او را یاد نمودند.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 13 از «ذکر شیخ ابوالعباس قصاب رحمهالله علیه» است.