کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 35

و گفت: یک سجده که بر من براند بهستی خویش و نیستی من بر من گرامی تر از هرچه آفرید و آفریند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 32

    و گفت: ابلیس کشتۀ خداوند است جوانمردی نبود کشته خداوند خویش را سنگ انداختن.

    #
  2. 33

    و گفت: فردا حساب قیامت کند در دست من کند بیند که چه کند همه را در پیش کنم و ابلیس را مقام سازم و لیکن نکند.

    #
  3. 34

    و گفت: هرگز کس مرا ندیده و هرکه مرا بینداز من صفت خویش بیند.

    #
  4. 35

    و گفت: یک سجده که بر من براند بهستی خویش و نیستی من بر من گرامی تر از هرچه آفرید و آفریند.

    انتخاب‌شده
  5. 36

    و گفت: من فخر آدم وقرهالعین مصطفی ام آدم فخر کند که گوید این ذریت منست پیغامبر را چشم روشن گردد که گوید این از امت منست.

    #
  6. 37

    و گفت: وطای من بزرگست ازو باز نگردم تا از محمد تا در تحت وطای من نیارد این آن معنی است که شیخ بایزید گفته است لوائی اعظم من لواء محمد و شرح این در پیش داده ایم.

    #
  7. 38

    از او پرسیدند که زهد چیست گفت: بر لب دریاه غیب ایستاده بودم بیلی در دست یک بیل فرو بردم از عرش تاثری بدان یک بیل برآوردم چنانکه دوم بیل را هیچ نمانده بود و این کمترین درجۀ زهدست یعنی هرچه صورت بود در قدم اول از پیشم برخاست.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 35 از «ذکر شیخ ابوالعباس قصاب رحمهالله علیه» است.