نثر · شماره 38
از او پرسیدند که زهد چیست گفت: بر لب دریاه غیب ایستاده بودم بیلی در دست یک بیل فرو بردم از عرش تاثری بدان یک بیل برآوردم چنانکه دوم بیل را هیچ نمانده بود و این کمترین درجۀ زهدست یعنی هرچه صورت بود در قدم اول از پیشم برخاست.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 35
و گفت: یک سجده که بر من براند بهستی خویش و نیستی من بر من گرامی تر از هرچه آفرید و آفریند.
# - 36
و گفت: من فخر آدم وقرهالعین مصطفی ام آدم فخر کند که گوید این ذریت منست پیغامبر را چشم روشن گردد که گوید این از امت منست.
# - 37
و گفت: وطای من بزرگست ازو باز نگردم تا از محمد تا در تحت وطای من نیارد این آن معنی است که شیخ بایزید گفته است لوائی اعظم من لواء محمد و شرح این در پیش داده ایم.
# - 38
از او پرسیدند که زهد چیست گفت: بر لب دریاه غیب ایستاده بودم بیلی در دست یک بیل فرو بردم از عرش تاثری بدان یک بیل برآوردم چنانکه دوم بیل را هیچ نمانده بود و این کمترین درجۀ زهدست یعنی هرچه صورت بود در قدم اول از پیشم برخاست.
انتخابشده - 39
و گفت: حق تعالی قومی را به بهشت فروآورد و قومی را بدوزخ پس مهار بهشت ودوزخ بگیرد و در دریای غیب اندازد.
# - 40
و گفت: آنجا که خدای بود روح بود و بس.
# - 41
و گفت: اهل بهشت به بهشت فرود آیند و اهل دوزخ به دوزخ پس جای جوانمردان کجا بود که او را جای نبود نه در دنیا و نه در آخرت.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 38 از «ذکر شیخ ابوالعباس قصاب رحمهالله علیه» است.