نثر · شماره 43
نقلست که یکی به نزدیک او آمد و گفت: یا شیخ می خواهم که به حج روم گفت: مادر و پدر داری گفت: دارم گفت: برو رضای ایشان نگاهدار برفت و بار دیگر بازآمد وگفت: اندیشه حج سخت شد گفت: دوست پدر قدم درین راه بصدق بنهادۀ اگر بصدق نهاده بودیش نامه از کوفه باز رسیدی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
و گفت: آنجا که خدای بود روح بود و بس.
# - 41
و گفت: اهل بهشت به بهشت فرود آیند و اهل دوزخ به دوزخ پس جای جوانمردان کجا بود که او را جای نبود نه در دنیا و نه در آخرت.
# - 42
نقلست که یکی قیامت بخواب دید و شیخ را طلب می کرد در جمله عرصات شیخ را هیچ جای نیافت دیگر روز بیامد وشیخ را آن خواب بگفت: شیخ گفت: آنگاه چنین خوابت را رایگان نگویند چون ما نبودیم اصلا ما را چون بازنتوان یافت واعوذبالله از آن که ما را فردابازتوان یافت.
# - 43
نقلست که یکی به نزدیک او آمد و گفت: یا شیخ می خواهم که به حج روم گفت: مادر و پدر داری گفت: دارم گفت: برو رضای ایشان نگاهدار برفت و بار دیگر بازآمد وگفت: اندیشه حج سخت شد گفت: دوست پدر قدم درین راه بصدق بنهادۀ اگر بصدق نهاده بودیش نامه از کوفه باز رسیدی.
انتخابشده - 44
نقلست که یک روز در خلوت بود موذن گفت: قدقامت الصلوه گفت: چون سخت است از صدر و از درگاه می باید آمد برخاست و عزم نماز کرد.
# - 45
نقلست که کسی از او پرسید که شیخا کرامت تو چیست گفت: من کرامات نمی دانم اما آن می دانم که در ابتدا هر روز گوسفندی بکشتمی و تا شب برسر نهاده می گردانیدمی در جمله شهر تا تسوی سود کردمی یا نه امروز چنان می بینم که مردان عالم برمی خیزند و از مشرق تا به مغرب به زیارت ما پای افزار درپا می کنند چه کرامت خواهید زیادت ازین. رحمهالله علیه و الله اعلم بالصواب.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «ذکر شیخ ابوالعباس قصاب رحمهالله علیه» است.