کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 31

و گفت: ندا آمد که تو مایی و ما تو می گوئیم نه تو خداوندی و ما بندۀ عاجز.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 28

    نقلست که شبی نماز همی کرد آوازی شنود که هان بوالحسنو خواهی که آنچه از تو می دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند شیخ گفت: ای بار خدایا خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند آواز آمد نه از تو نه از من.

    #
  2. 29

    ویکبار می گفت: الهی ملک الموت را به من مفرست که من جان بوی ندهم که نه ازو ستده ام تا باز بدو دهم من جان از تو ستده ام و جز تو به کسی ندهم.

    #
  3. 30

    و گفت: سر به نیستی خود فرو بردم چنانکه هرگز وادید نیابم تا سر به هستی تو برآرم چنانکه به تو بیک ذره بدانم گفت: در سرم ندا آمد که ایمان چیست گفتم خداوندا آن ایمان که دادی مرا تمامست.

    #
  4. 31

    و گفت: ندا آمد که تو مایی و ما تو می گوئیم نه تو خداوندی و ما بندۀ عاجز.

    انتخاب‌شده
  5. 32

    و گفت: از حضرت خطاب ندا می آمد که مترس که ما ترا از خلق نخواسته ایم.

    #
  6. 33

    و گفت: خدای عزو جل از خلق نشان بندگی خواست و از من نشان خداوندی.

    #
  7. 34

    و گفت: چون به گرد عرش رسیدم صف ملائکه پیش باز می آمدند و مباهات می کردند که ما کروبیانیم و معصومانیم من گفتم ما هواللهیانیم ایشان همه خجل گشتند و مشایخ شاد شدند به جواب دادن من ایشان را.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 31 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.