نثر · شماره 148
و گفت: پدرم و مادرم از فرزند آدم بود اینجا که منم نه آدم است و نه فرزندان جوانمردی راستی با خدایست و بس.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 145
و گفت: اندیشیدم وقتی که از من آرزومند تربندۀ هست خداوند تعالی چشم باطن من گشاده کرده تا آرزومندان او را بدیدم شرم داشتم از آرزومندی خویش خواستم که بدین خلق وانمایم عشق جوانمردان تا خلق بدانستندی که هر عشق عشق نبود تا هر که معشوق خود را بدیدی شرم داشتی که گفتی من ترا دوست دارم.
# - 146
و گفت: خلق آن گویند که ایشان را با حق بود و بوالحسن آن گوید که حق را با و بود.
# - 147
و گفت: سی سالست تا روی فرا این خلق کرده ام و سخن می گویم و خلق چنان دانند که من با ایشان می گویم من خود با حق می گویم بیک سخن با این خلق خیانت نکردم به ظاهر و باطن باحق و اگر محمد علیه السلام ازین در درآید مرا ازین سخن خاموش نباید بود.
# - 148
و گفت: پدرم و مادرم از فرزند آدم بود اینجا که منم نه آدم است و نه فرزندان جوانمردی راستی با خدایست و بس.
انتخابشده - 149
و گفت: به قفا باز خفته بودم از گوشۀ عرش چیزی قطره قطره می چکید بدهانم و در باطنم حلاوت پدید می آمد.
# - 150
و گفت: بخواب دیدم من وبایزید و اویس قرنی در یک کفن بودیمی.
# - 151
و گفت: در همه جهان زنده ما را دید و آن بایزید بود.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 148 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.