کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 149

و گفت: به قفا باز خفته بودم از گوشۀ عرش چیزی قطره قطره می چکید بدهانم و در باطنم حلاوت پدید می آمد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 146

    و گفت: خلق آن گویند که ایشان را با حق بود و بوالحسن آن گوید که حق را با و بود.

    #
  2. 147

    و گفت: سی سالست تا روی فرا این خلق کرده ام و سخن می گویم و خلق چنان دانند که من با ایشان می گویم من خود با حق می گویم بیک سخن با این خلق خیانت نکردم به ظاهر و باطن باحق و اگر محمد علیه السلام ازین در درآید مرا ازین سخن خاموش نباید بود.

    #
  3. 148

    و گفت: پدرم و مادرم از فرزند آدم بود اینجا که منم نه آدم است و نه فرزندان جوانمردی راستی با خدایست و بس.

    #
  4. 149

    و گفت: به قفا باز خفته بودم از گوشۀ عرش چیزی قطره قطره می چکید بدهانم و در باطنم حلاوت پدید می آمد.

    انتخاب‌شده
  5. 150

    و گفت: بخواب دیدم من وبایزید و اویس قرنی در یک کفن بودیمی.

    #
  6. 151

    و گفت: در همه جهان زنده ما را دید و آن بایزید بود.

    #
  7. 152

    نقلست که روزی این آیت را همی خواند قوله تعالی ان بطش ربک لشدید گفت: بطش من سختر از بطش اوست که او عالم و اهل عالم را گیرد و من دامن کبریائی او گیرم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 149 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.