نثر · شماره 211
و گفت: خدای تعالی باولیاء خویش لطف کرد و لطف خدا چون مگر خدا بود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 208
و گفت: خدای را بر پشت زمین بندۀ است که به شب تاریک خفته بود و لحاف در سر کشیده پس ستاره آسمان می بیند که در آسمان می گردد و ماه را همچنین و طاعت و معصیت همه خلایق می بیند که بآسمان می برند و می بیند که روزی خلقان از آسمان به زمین می آید و ملایکه را می بیند که از آسمان به زمین و از زمین به آسمان می روند و خورشید را می بیند که در آسمان گذر می کند.
# - 209
و گفت: کسی را که همگی او خداوند فراگرفته بود از موی سر تا اخمص قدم او همه بهستی خدای اقرار دهد و گفت مردان خدای تعالی همیشه بودند و همیشه باشند.
# - 210
و گفت: الست بربکم را بعضی شنیدند که نه من خداام و بعضی شنیدند که نه من دوست شماام و بعضی چنان شنیدند که نه همه منم.
# - 211
و گفت: خدای تعالی باولیاء خویش لطف کرد و لطف خدا چون مگر خدا بود.
انتخابشده - 212
وگفت: هر که از خدا به خدا نگرد خلق را نبیند.
# - 213
و گفت: مثل جان چون مرغی است که پری به مشرق دارد و پری به مغرب و پاء بثری و سر بدانجا که آنرا نشان نتوان کرد.
# - 214
وگفت: دوست چون با دوست حاضر آید همه دوست را بیند خویشتن را نبیند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 211 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.