نثر · شماره 214
وگفت: دوست چون با دوست حاضر آید همه دوست را بیند خویشتن را نبیند.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 211
و گفت: خدای تعالی باولیاء خویش لطف کرد و لطف خدا چون مگر خدا بود.
# - 212
وگفت: هر که از خدا به خدا نگرد خلق را نبیند.
# - 213
و گفت: مثل جان چون مرغی است که پری به مشرق دارد و پری به مغرب و پاء بثری و سر بدانجا که آنرا نشان نتوان کرد.
# - 214
وگفت: دوست چون با دوست حاضر آید همه دوست را بیند خویشتن را نبیند.
انتخابشده - 215
و گفت: آنرا که اندیشه بدل درآید که از آن استغفار باید کردن دوستی را نشاید.
# - 216
و گفت: سرجوانمردان را خدای تعالی بدان جهان و بدین جهان آشکارا نکند و ایشان نیز آشکارا نکنند.
# - 217
و گفت: اندکی تعظیم به از بسیاری علم و عبادت وزهد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 214 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.