نثر · شماره 212
وگفت: هر که از خدا به خدا نگرد خلق را نبیند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 209
و گفت: کسی را که همگی او خداوند فراگرفته بود از موی سر تا اخمص قدم او همه بهستی خدای اقرار دهد و گفت مردان خدای تعالی همیشه بودند و همیشه باشند.
# - 210
و گفت: الست بربکم را بعضی شنیدند که نه من خداام و بعضی شنیدند که نه من دوست شماام و بعضی چنان شنیدند که نه همه منم.
# - 211
و گفت: خدای تعالی باولیاء خویش لطف کرد و لطف خدا چون مگر خدا بود.
# - 212
وگفت: هر که از خدا به خدا نگرد خلق را نبیند.
انتخابشده - 213
و گفت: مثل جان چون مرغی است که پری به مشرق دارد و پری به مغرب و پاء بثری و سر بدانجا که آنرا نشان نتوان کرد.
# - 214
وگفت: دوست چون با دوست حاضر آید همه دوست را بیند خویشتن را نبیند.
# - 215
و گفت: آنرا که اندیشه بدل درآید که از آن استغفار باید کردن دوستی را نشاید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 212 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.