نثر · شماره 216
و گفت: سرجوانمردان را خدای تعالی بدان جهان و بدین جهان آشکارا نکند و ایشان نیز آشکارا نکنند.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 213
و گفت: مثل جان چون مرغی است که پری به مشرق دارد و پری به مغرب و پاء بثری و سر بدانجا که آنرا نشان نتوان کرد.
# - 214
وگفت: دوست چون با دوست حاضر آید همه دوست را بیند خویشتن را نبیند.
# - 215
و گفت: آنرا که اندیشه بدل درآید که از آن استغفار باید کردن دوستی را نشاید.
# - 216
و گفت: سرجوانمردان را خدای تعالی بدان جهان و بدین جهان آشکارا نکند و ایشان نیز آشکارا نکنند.
انتخابشده - 217
و گفت: اندکی تعظیم به از بسیاری علم و عبادت وزهد.
# - 218
و گفت: خدای تعالی موسی را علیه السلام گفت: لن ترانی زبان همه جوانمردان از این سوال و سخن خاموش گردید.
# - 219
و گفت: چشم جوانمردان بر غیب خداوند بود تا چیزی بر دل ایشان افتد تا بچشند آنچه اولیا وانبیاء چشیده اند دل جوانمردان به باری دربود که اگر آن بار بر آفریده نهند نیست شود و اولیاء خود را خود می دارد تا آن بار بتوانند کشید والا رگ و استخوان ایشان از یکدیگر بیامدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 216 از «ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی» است.