نثر · شماره 54
و گفت: احوال خلق قسمتی است که کرده اند و حکمتی است که پرداخته اند حیلت و حرکت را به دریافت آن مجال نیست.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 51
وگفت: صفت جمال و جلال مصادمت کردند از هر دو روح تولد کرد.
# - 52
و گفت: اگر جان کافری آشکارا شود اهل عالم او را سجده کنند پندارند که حقست از غایت حسن و لطافت.
# - 53
و گفت: تن همه تاریک است و چراغ او همه سراست که کراسر نیست او همیشه درتاریکی است.
# - 54
و گفت: احوال خلق قسمتی است که کرده اند و حکمتی است که پرداخته اند حیلت و حرکت را به دریافت آن مجال نیست.
انتخابشده - 55
و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من از من خشنود شود و به معصیت من از من خشم گیرد پس او خود در بند من است تا من چکنم نه بلکه دوستان در ازل دوستانند ودشمنان در ازل دشمنان.
# - 56
و گفت: هر که خویش را از خدای بیند و جمله اشیا را از خدای بیند بی نیاز شود ازجملۀ اشیا به خدا.
# - 57
و گفت: حیوه و بقاء دلها به خدایست بلکه غیبت از خداست به خدا یعنی تا توانی که تو به آن خدائی خیال شرک داری به خداء فناء فنا از فنا حاصل آید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 54 از «ذکر شیخ ابوبکر واسطی رحمهالله علیه» است.